در بــــــــاغ جهان، دلم گلی می جوید
امروز گل سپیــــــــــده ات می روید . . .
امروز دلـــــــــم دل ای دل ای میخواند،
چون میلاد تو را خـدا مبارک گویـد.
تولدت مبارک


امیدوارم نه فقط شروع سال نو که پابان یه سال خوب رو هم جشن بگیریم…
یادمون باشه تموم لذت زندگی همینه که جایی تو دل دیگران برامون باشه…
خوبه که یکی اون بالا هوامونو داره…
یکی که همین نزدیکیاست…
امیدوارم در سال جدید
بی قیدوشرط عشق بورزیم
بی قصدوغرض حرف بزنیم
بی دلیل ببخشیم
وازهمه مهمتر
بی توقع
به تمام موجودات
محبت کنیم…
سال خوب و آرومی رو پیش رو داشته باشی داداشی مهربونم!
ﺷﻨﺒﻪ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺷﻨﺒﻪ ﺍﯾﯽ ﮐﻪ
ﺭﻭﺯ ﻧﻮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻫﻔﺘﻪ ﻧﻮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻣﺎﻩ ﻧﻮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻓﺼﻞ ﻧﻮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻧﻮ ﺷﻮﯾﻢ
و انتهای این قصهی سرد و سفید
همیشه سبز خواهد بود
تا رسیدن سال نو ، تنها یک سلام خورشید باقی ست . . .
داداشی عیدت مبارک...!
"رفتن" !
رفتن که بهانه نميخواهد ،
يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !
"ماندن" !
ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان،
دوستت دارمهايى که مى شنوى ا
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...
وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !
آرى ،
آمدن دليل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هيچکدام ......
"سهراب سپهرى"
روز های خوب :
همه به شما میگویند
روز خوبی داشته باشید
ولی: من به شما میگویم روز خوبی را برای خود خلق کنید!
به فکر اومدن روزهای خوب نباشید
آنها نخواهند آمد…
به فکر ساختن باشید!!
روزهای خوب را باید ساخت…
روزتان بی نظیر و لحظه های شاد زندگیتون طولانی طولانی
ما ... :
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده،
نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده..
"صادقانه زندگی کنید"
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.
ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم…
"استادالهی قمشه ای"
گاهی ليوان را زمين بگذار
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟....
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
استاد گفت : حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالی ندارد!! اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد! اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است... اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من( داداشی من)، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!



